تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

338

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

انتقام از اين معدى « 1 » كه دربارهء تو كرد ، سستى مكن . من با تو مىگفتم كه نيرنگ معدّى هرگز نمىخوابد و مىگفتم كه از او پيروى مكن ، امّا تو سخن مرا نپذيرفتى . » اسود گفت : « چه مىخواهى ؟ » عدىّ گفت : « اينكه هرچه از خواسته و زمين تو عايد گردد در دسترس من بگذارى . » اسود چنين كرد . ابن مرينا خود نيز خواسته و ملك فراوان داشت . از آن پس روزى نبود كه بر در نعمان هديه‌اى از ابن مرينا نباشد و به همين جهت ابن مرينا نزد نعمان از گرامىترين كسان گرديد و نعمان در پادشاهى خود كارى بىدستورى عدىّ بن مرينا نمىكرد ؛ و چون سخن عدىّ بن زيد به ميان مىآمد ابن مرينا او را نيك مىستود و از فضل او ياد مىكرد و مىگفت : « معدّى راست نشود مگر آنكه در او مكر و نيرنگى باشد . » چون مردمى كه به دور نعمان بودند پايگاه ابن مرينا را پيش او ديدند به دنبال او افتادند . ابن مرينا گاهى به دوستان معتمد خود مىگفت : « هرگاه ديديد كه من در پيش پادشاه از عدىّ به نيكى ياد مىكنم بگوئيد چنين است ولى كسى را از او رهائى نيست و به ديگران مىگويد كه پادشاه ( يعنى نعمان ) عامل اوست و اوست كه نعمان را بر اين كار پادشاهى گماشته است . » ايشان از اين گونه سخنان بازنايستادند تا آنكه كينهء پادشاه را بر او برانگيختند . پس از آن نامه‌اى به نام عدىّ به يكى از گماشتگان او نوشتند و چنان ساختند كه ( كسان نعمان ) نامه را در راه گرفتند و پيش نعمان بردند . چون نعمان نامه را بخواند در خشم شد « 2 » و كس پيش عدىّ فرستاد و گفت : « تو را سوگند مىدهم كه به ديدن من بيائى زيرا من به ديدار تو مشتاق شده‌ام . » عدىّ پيش خسرو بود و از او دستورى خواست . خسرو دستورى داد و پيش نعمان رفت . امّا نعمان در او ننگريست و او را به زندانى

--> ( 1 ) - خاندان عدىّ از تميم بوده‌اند ( رجوع شود به مطالب قبلى ) و تميم نيز از معدّ بوده‌اند . در صورتى كه بيشتر عرب حيره از قبايل يمنى محسوب مىشده‌اند . ( 2 ) - در اين نامه طبعا سخنان توهين‌آميزى به نعمان نوشته بوده‌اند . روايت ديگرى كه در اغانى ( ج 2 ص 26 ) مذكور است براى خصومت نعمان و عدىّ علّت ديگرى ذكر مىكند كه در آن باز ابن مرينا دست دارد .